آب و آتش همراهان همیشگی پارسا
با شروع گرما پارسا پسری روزی دو بار یا بیشتر آب بازی میکرد اونم با آب سرد چاه که توی حیاطه! هر وقت مامان الهه میخواست حیاطو بشوره، آقا حتما باید شیلنگ رو میگرفت و گلدونا رو آب میداد!
حتی تو شستن فرش هم.....
(٩٢/٦/١)


یا اگه سر سفره باشه همه باید تشنه بمونن تا ایشون به هر روشی لیوان رو بندازه توی آب و صدا دادن آب، خارج شدن حباب از لیوان و سوار کردن لیوانا روی سر هم و انداختنشون توی آب رو امتحان کنه! و گاهی هم آب میریزه و ما باید به زور بخوریم!!
(٩٢/٥/٢٦)

یا اینکه میره سر یخ ساز فریزر و ازم میخواد که یخها رو خالی کنم تا باهاشون بازی کنه!
(٩٢/٣/٢٥)

یا وقتی لباسشوییشو روشن میکنم با آب و کف بازی میکنه و ........
خلاصه آب و آتش همراهان همیشگی پارسا!
بخاطر سردی آب چاه بابا بهروز استخر پارسایی رو باد کرد تا با آب گرم بازی کنه .
(٩٢/٣/٢٥)



در حین بازی چای ساز رو روی کابینت دید و از جایی که مدتی بود که عاشق تمام وسایل خطرناک مثل آبگرمکن ، اتو، چای ساز، بخاری ، و هر وسیله داغ دیگه ای شده و اینقدر هیجانش بالا گرفته که حتی اولین کلمه ای که به سر زبون آورده ”داغ” رو میگه ”آ ـــ آآآتیششش” همینطور آتیش آتیش گفت تا بابا چای ساز رو واسش آورد و بعد به بازیش ادامه داد.

اینم از چای ساز که مدتی عزیزدردونه ساعتی از روزاش رو به بازی با اون میگذرونه و میگه ”تای ساز” وبعد از بازی هم پنل رو بلند میکنه تا چای ساز رو بذاره سر جاش و چون نمیتونه فقط بویلر رو بر میداره تا بذاره بالا ولی نمیتونه و شروع به گریه میکنه!
(٩٢/٤/٣١)


آب بازیهای پارسایی داشت به جایی میرسید که کمی سرما خورد و مجبور شدیم استخرو جمع کنیم و آب بازی تعطیل شد تا اینکه مدتی پیش، تو اوج گرما، تقریبا نیمه های مرداد، بارون خیلی شدیدی گرفت و پارسایی ازمون خواست تا ببریمش زیر بارون و وقتی صورتش خیس میشد نفس نفس میزد بعد از بارندگی هم پسرای همسایه اومدن تو کوچه و پارسا رو هم بردم و از خوشحالی کلی راه رفت و سنگ پرت میکرد و در حین راه رفتن یه گودال پر از آب دید که چند باری از توی این آب رفت و برگشت و دست آخر هم نشست تو آب و دلی از عزا در آورد!!!





آب و آتش همراهان همیشگی پارسا
